سلسله نشست های تببین مبانی حکومت اسلامی

کارشناس: حضرت آیت الله عباس کعبی

جلسه 1: دولت در اسلام از احکام اولیه

مشروح نشست

آیت الله کعبی در دومین نشست از سلسله نشست های علمی مرکز تحقیقات حکومت اسلامی با موضوع «مبانی حکومت اسلامی» با اشاره به آیه 13 سوره شوری  گفت: در اینجا چند مسأله قابل طرح است؛ مسئله اول این است که دولت اسلامی جزء احکام اولیه اسلام است «و یدل علیه ادلة الاربعة»؛ کتاب، سنت، عقل و اجماع مسأله دوم اینکه فقیه با کفایت و مدیر و مدبر و عادل و با تقوا، ریاست این دولت اسلامی را بر عهده دارد. مسأله سوم اینکه تلاش برای تشکیل دولت اسلامی و نیز تلاش برای حفظ، تعمیق و ارتقاء دولت و نظام اسلامی جهت تحقق اهداف اسلام و نیز جهاد به منظور گسترش حاکمیت دین، تحت پرچم ولی فقیه در عصر غیبت از واجبات شرعی است. این مسائل به هم ارتباط دارد؛ یعنی اگر ما بگوییم در اسلام، دولت وجود دارد طبیعت و اقتضای دولت در اسلام این است که در عصر غیبت باید در رأس آن فقیه جامع الشرائط باشد. اگر بگوییم ولایت فقیه، ثابت است پس تلاش برای اقامه حکم اسلامی و تشکیل دولت واجب است. اگر گفتیم تشکیل دولت واجب است بعد از تشکیل دولت، حفظ دولت و تعمیق آن جهت تحقق اهداف، واجبی دیگر و اگر بگویم تعمیق و حفظ نظام واجب است آن موقع گسترش حاکمیت الهی، واجب دیگری خواهد بود. در واقع، عملاً پنج مسئله مرتبط به هم وجود دارد.

در دوران معاصر و بر اساس اندیشه و مکتب امام راحل با بهره مندی از میراث گران سنگ فقه اهل بیت حکومت دینی در ایران به زعامت امام راحل محقق شد و امروز در سال های آخر دهه چهارم دولت اسلامی، می بینیم که دولت جمهوری اسلامی ایران با هدایت و راهبردهای ولی فقیه و رهبر عزیز و حکیم مان جهت تحقق الگوی اسلامی ـ ایرانیِ پیشرفت و حرکت به سمت تحقق تمدن اسلامی موانع سر راه را از بین می برد و به لطف الهی ایستاده است.

وجود دولت، جزء احکام اولیه اسلام است در واقع مثل نماز و روزه و حج و زکات و خمس واقعاً حکم اولی است و اسلام بدون دولت که کمال دین و اتمام نعمت بر پایه آن شکل بگیرد نمی تواند نظام جامعی باشد. دولت در لغت به معنای چیره و غلبه است، اما در اصطلاح، دولت شامل چند عنصر می باشد: اول، سرزمین. دوم، جمعیت به هم پیوسته یا ملت. سوم، هیأت حاکمه؛ اعم از دستگاه های گوناگونی که کشور را اداره کنند و چهارم، حاکمیت؛ یعنی آن منشأ اقتدار عالی. پس هرگاه در سرزمینی یک جامعه به هم پیوسته ای بر اساس یک عامل مشترک مثل اندیشه یا زبان یا ملیت یا هر چیز دیگر زندگی کنند و یک هیأت حاکمه ای از میان این جمعیت اعمال اقتدار عالی کند، می گویند دولتی وجود دارد که در زبان انگلیسی می گویند (State) یعنی دولت، یا  (Government) یعنی حکومت.

آیت الله کعبی در بخش دیگری از سخنان خود این سؤال را مطرح کرد که آیا در اسلام، دولت به این معنای فوق وجود داردیا نه؟ درپاسخ می گوییم بله. کلمه سرزمین معادل دارالاسلام است؛ دارالاسلام در برابر دارالکفر. در فقه، دارالاسلام به سرزمینی اطلاق می شود که حکم اسلامی در آن اجرا می گردد؛ «ینفذوا فیه حکم الاسلام». پس سرزمین داریم.  جمعیت هم هست. همین جامعه مؤمن و جامعه مسلمان که بر اساس اسلام پیوند مشترک پیدا می کنند، اینها اتباع دولت اسلامی هستند. جمعیت به هم پیوسته بر پایه اعتقاد و آرمان. حکومت هم هست که در رأس حکومت اسلام، پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد(ص) و بعد از ایشان ائمه اطهار(ع). آیا حاکمیت هم داریم؟ در پاسخ می گوییم بله؛ شاید بهترین واژه برای حاکمیت در قرآن این واژه حکم است «إنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرالنَّاسِ لایعلمون» ؛ این معبودهایی که غیر از خدا می پرستید ، چیزی جز اسمهایی(بی مسمّا) که شما و پدرانتان آنها را خدا نامیده اید ، نیست خداوند هیچ دلیلی بر آن نازل نکرده حکم تنها از آن خداست فرمان داده که غیر از او را نپرستید! این است آیین پابرجا ولی بیشتر مردم نمی دانند.

درواقع، دین قیم و دین سرپرست، باید حاکمیت داشته باشد. حاکمیت هم باید الهی باشد و هم قوانین و مقررات حکومت باید بر پایه شرع باشد. مهمترین آیه ای که بر حکومت، دولت و حاکمیت، دلالت دارد، آیه 44 سوره مائده است: «إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ  فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ»؛ ما تورات را كه در آن رهنمود و روشنايى بود نازل كرديم پيامبرانى كه تسليم [فرمان خدا] بودند به موجب آن براى يهود داورى میکردند و [همچنين] الهيون و دانشمندان به سبب آنچه از كتاب خدا به آنان سپرده شده و بر آن گواه بودند پس از مردم نترسيد و از من بترسيد و آيات مرا به بهاى ناچيزى مفروشيد و كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى نكرده‏ اند آنان خود كافرانند.

فلسفه انزال کتب الهی و ارسال رسل

فلسفه انزال کتب الهی و ارسال رسل، هدایت بشریت و نورانیت جامعه است، اما این هدایت و نورانیت در پرتو حکومت محقق می شود. بعضی می گویند هدایت و نورانیت و قداست اقتضا می-کند که از حکومت فاصله بگیریم چون هر قدر که ما زمینی شویم و دین را با حکومت آمیخته کنیم، از قداست آن کم می شود؛ در حالی که این آیه عکس این ادعا را بیان می فرماید که انبیا باید برای هدایت و نورانیت مردم و جامعه حکومت تشکیل دهند. بعد از انبیا نوبت به ربانیون می رسد. ربّانی یعنی کسی که گام می گذارد در راستای همان گام هایی که پروردگار ترسیم می کند. بعد از ایشان نوبت به احبار می رسد. احبار جمع حبر یعنی علمایی که بعد از ربانیون مسئولیت را به دست می-گیرند. پس سه دسته حق حکومت دارند: انبیا، اوصیا (ربانیون) و احبار (علمای راستین).

آیت الله کعبی سپس با طرح این پرسش که چرا حکومت، حق انبیا، ربانیون و احبار است؟ گفت:

 خداوند می فرماید «بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ». به دو دلیل انبیاء ، اوصیاء و علمای راستین باید در رأس حکومت دینی باشند. «بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ» باء سببیت است؛ لذا چون کتاب الهی و قانون الهی نزد انبیا و اوصیا و احبار به ودیعت گذاشته شده؛ یعنی اینها بهتر از همه قانون الهی را می فهمند و در واقع نمونه کامل یک حقوقدان الهی و دینی هستند. اگر قانون الهی در جامعه اجرا شود جامعه به هدایت و نورانیت می رسد. دلیل دوم، «وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ» است. شهید یعنی گواه بر اعمال. شهید آن کسی است که مرجعیت عالی، فکری و سیاسی جامعه اسلامی را به دست می گیرد و از موضع برتر، جامعه را در پرتو سیاست گذاری هایش به سمت هدایت و نورانیت حرکت می دهد و آنجایی که انحراف ایجاد شود، جلوی انحرافات را می گیرد؛ همان چیزی که در قانون اساسی ما در مورد ولی فقیه آمده که ولایت فقیه، ضامن سلامت دستگاه های گوناگون از انحراف است. پس به دو دلیل حکومت حق انبیا، اوصیا و علماست؛ یک، به خاطر اشراف و احاطه بر دین یعنی اسلام شناسی. دو، به خاطر قدرت اشراف برتر جهت سیاست گذاری، هدایت، پیشبرد و مدیریت عالی و جلوگیری از انحرافات.

سؤال: آیا ممکن است حکومت دینی هم دچار آسیب و اشکال شود؟ پاسخ: بله. در پایان آیه فوق، دو اشکال بزرگ حکومت دینی  بیان شده است: یک، اشکال مربوط به تنازل، عقب نشینی و کوتاه آمدن از قوانین و مقررات الهی جهت حفظ قدرت و جلب رضایت توده های مردم. «فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ»؛از مردم نترسید از خدا بترسید؛ یعنی قانون الهی را اجرایی کنید چراکه فلسفه حکومت دینی، اجرای قانون الهی است و در پرتو اجرای قانون الهی، هدایت و نورانیت حاصل می شود. یکی از آفت های حکومت دینی تساهل و تسامح و کوتاه آمدن نسبت به اجرای شریعت اسلامی است چه بسا ممکن است حاکمان احتیاط کنند و بگویند اگر قانون الهی را اجرا کنیم مردم قبول نمی کنند. این یک آفت است. دو، «وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا» یعنی تابع دنیا نشوید. اینکه مدیران ارشد جامعه اسلامی به جای آخرت گرایی و خدا گرایی بشوند دنیا طلب و دنیا چشمشان را بگیرد این هم یک آفت حکومت دینی است که در این آیه بیان شده است .

در پایان هم می فرماید: «وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرون» اگر یک عده بگویند احکام فردی را قبول داریم، اما احکام اجتماعی، سیاسی، قضایی و امثال اینها غیر قابل قبول است، این می شود مصداق «نُؤمِنُ بِبَعضٍ وَنَكفُرُ بِبَعضٍ» . لذا سکولاریسم به معنای جدایی ساحت سیاسی ـ اجتماعی از ساحت دین، یک نوع کفر است؛ البته سکولاریسم اعتقادی، نه سکولاریسم عملی. منظور ما در اینجا سکولاریسم اعتقادی و تنازل از اجرای شریعت در حد کفر است. در حالی که  اجرای دین در ساحت اعتقادی، اخلاقی، فقهی و در همه قلمرو اش بدون تنازل دربخشی از دین، وظیفه همه است؛ هم آحاد ملت هم حاکمان. همه مسئولند و مسئولیت شان یکنواخت است. خداوند می فرماید: «كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ» ، به خاطر اینکه بر اجرای دین اصرار می کنید و خواهان حاکمیت دین هستید، مشرکان در مقابل شما ایستاده اند و شما را نمی توانند تحمل کنند. بنابراین، آیه 44 سوره مائده و آیه 13 سوره شوری ظاهرا بر وجود دولت در اسلام دلالت دارند

آیت الله کعبی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: نسبت به سنت بهترین شاهد برای وجود دولت در اسلام و اینکه جزء احکام اسلام است، سیره رسول گرامی اسلام است. پیامبر(ص) دولت تشکیل داد و دولت را نه به مثابه یک نیاز زمانه، بلکه به مثابه یک تشریع الهی تشکیل داد. شاهد بر این ادعا، بیعت عقبه اولی و بیعت عقبه ثانیه است. بیعت عقبه اولی، بیعت ایدئولوژیک است، اما بیعت عقبه ثانیه، بیعت جامعه سازی برای تشکیل دولت است. پیامبر از بین اینهایی که در عقبه ثانیه بیعت کردند خواست نقبایی از بین خودشان انتخاب کنند و به آن نقبا گفتند اسلام را در مدینه تبلیغ کرده و نماز جمعه را اقامه کنید. بنابراین، قبل از اینکه پیامبر به مدینه مهاجرت کنند، در مدینه جامعه سازی شد و جامعه و نظام قبیله جای خودش را به جامعه اسلامی و جامعه مؤمنین داد و یثرب به مدینه تبدیل شد و زمینه هجرت پیامبر و تشکیل دولت فراهم شد. بعد، میثاق مدینه را نوشتند؛ میثاق یعنی قانون اساسی مدینه. قانون اساسی مدینه قبایل را به هم پیوند داد و در این قانون اساسی، حتی غیر مسلمان ها یعنی یهود مدینه هم عضو این دولت و کشور شدند و بلکه مشرکین مدینه هم عضو بودند به شرط اینکه به پیمان پایبند می شدند.

هیچ جامعه ای بدون حکومت دوام ندارد

آیت الله کعبی خاطرنشان کرد: به حکم عقل، هیچ جامعه ای بدون حکومت دوام نمی آورد؛ زیرا هر جامعه ای بدون حکومت، دچار هرج و مرج می شود. پس جامعه به حکومت نیازدارد؛ خصوصاً جوامع معاصر. امروزه ایجاد نظم و امنیت بدون وجود حکومت میسر نیست. هرچه زندگی پیچیده تر شود نیاز به حکومت بیشتر می شود. با این بیان، معقول نیست که اسلام که قوانین و مقررات حکومتی داشته و حکومت تشکیل داده، در دنیای کنونی نیاز به حکومت نداشته باشد. لذا این یک ضرورت عقلی است چون نفع حکومت به همه بر می گردد؛ هم مردم و هم حاکمان.

اینکه هیچ یک از امت اسلام بعد از رحلت پیامبر نگفت که ما دیگر به حکومت نیاز نداریم؛ چه سنی و چه شیعه، چه آنهایی که قائل به نصب بودند و چه نبودند همه می گفتند در اسلام، دولت وجود دارد و باید استمرار پیدا کند. نزاع آنجایی اتفاق افتاد که بعد از پیامبر چه کسی در رأس حکومت باشد. ما می گوییم باید به نصب باشد؛ چون سنت پیامبر است بنابر ادله عقلی و روایی که داریم، اما اهل سنت می گویند که پیامبر هیچ چیزی را مشخص نکرده، اصل حکومت هست، ولی ما باید معین کنیم که چگونه است. پس منکر حکومت نیستند. لذا این مطلب در کتب کلامی تحت این عنوان آمده است: «الامامة واجبة بإجماع المسلمین»، نه اجماع شیعه. حالا در مورد وجوب امامت، شیعه و معتزله می گویند به دلیل عقل، اشاعره و اهل سنت می گویند به دلیل نقل، ولی هر دو طایفه می گویند امامت واجب است و منظورشان از امامت، حکومت است؛ یعنی شخصیت حقوقی امام، نه شخص امام. بنابراین، وجود حکومت یک امر اجتناب ناپذیر است.

نشست 1

 

 

 

 

نسخه چاپی ©2019 rcipt.ir
آموزش

سامانه آموزش

پژوهش

سامانه پژوهش

کتابخانه

کتابخانه دیجیتال

نشریه

فصلنامه حکومت اسلامی